فیلم نوشت فیلم نوشت

سفر به انتهای شب | مروری بر زمینه های سینمای نوآر در فیلم بادیگارد
سفر به انتهای شب | مروری بر زمینه های سینمای نوآر در فیلم بادیگارد

سفر به انتهای شب | مروری بر زمینه های سینمای نوآر در فیلم بادیگارد

سکانسی قوی در شروع. تا تیتراژ تمام بشود ،همه چیز مشخص شده است؛ قصه ، قصه ادم هایی است که به سادگی در پی بالا رفتن از پلکان قدرت اند و ادم هایی که به اندازه کافی باهوش نیستند تا بدانند در چه وضعیت پیچیده و خطرناکی زندگی می کنند.

مقاله

نویسنده علی فرقانی
سفر به انتهای شب | مروری بر زمینه های سینمای نوآر در فیلم بادیگارد

سکانسی قوی در شروع. تا تیتراژ تمام بشود ،همه چیز مشخص شده است؛ قصه ، قصه ادم هایی است که به سادگی در پی بالا رفتن از پلکان قدرت اند و ادم هایی که به اندازه کافی باهوش نیستند تا بدانند در چه وضعیت پیچیده و خطرناکی زندگی می کنند. اما ادم های دیگری هم هستند شاید تنها یک نفر اما نماینده یک جمعیت رو به انقراض: انهایی که باید فدایی شوند.

فاجعه در کمین است، دشمن همه جا هست. در بلوچستان و در تهران. ولی ما به اندازه کافی باهوش نیستیم. شخصیت های سیاسی کشور ما بیش از اندازه اسیر پوپولیسم شده اند. انها می خواهند خودشان را مردمی تر از انچه هستند، نشان دهند  اما با وجود این همه دشمن، این تظاهر کار پر هزینه ای است، محافظین و نیروهای امنیتی نیز حال و روز بهتری ندارند ، شخصیت های علمی کشور دانه به دانه ترور می شوند و این محافظین درگیر جدالهای لفظی با یکدیگراند.  مردم ؟ حال و روز مردم نیز بهتر از این نیست: انها هم عاجز از درک مشکلات متعدد و خطرناکی هستند که در جامعه پراکنده شده است. انها درست و کامل درک نکرده اند که اعتیاد  چگونه فراگیر شده است. مردم مشکلات را به دوش مسوولین انداخته اند؛ به دوش معلم ها . نخبگانش هم حال و روز خوبی ندارند. انها  بهانه می گیرند و نمی خواهند کسی مواظبشان باشد. انها سرشان به کار خودشان گرم است.

مردم کجا هستند. انها پشت فرمان ماشین های خود درحال رانندگی هستند. یا در پارک درحال خرید و فروش مواد مخدر. در این فیلم نیز مثل برخی فیلمهای دیگر حاتمی کیا خصوصا فیلم آژانس شیشه ای و البته به غیر از فیلم «چ»  مردم ،ادم های خوبی نیستند.  اگرچه این روند انتقاد به مردم از نظر برخی از منتقدین بسیار نکوهش شده، اما  می توان این انتقاد صریح به مردم را حق فیلمساز دانست. دنیایی که او می بیند این گونه است: مردم در لاک خود فرو رفته و مسوولین گرفتار فساد.

این دنیا در سینما اشناست.در واقع ما یک ژانر سینمایی با این مشخصات در سینمای جهان را می شناسیم و آن ژانر نوآر است 

 زنها چگونه اند؟ زنها هنوز مهربان اند و هنوز اماده برای از خود گذشتن اما انها هم دچار تردید شده اند. نسل جدید زنها دیگر نمی خواهند که زندگی شان مانند مادرانشان باشد. انها از رنجی که مادرانشان کشیده اند خسته اند. ایا این رنج بی دلیل بوده است. بی دلیل ؟ هرگز!  اما فیلم در نتیجه این رنج کمی تامل و حتی تردید می کند. اما با این حال  زن ها هنوز مهربان اند. کمی عبوس و گرفته و کمی پر توقع گاهی اما با این حال انها مایه زندگی اند. ان هم در زمانه ای که گویی روح زندگی رخت بر بسته است. در زمانه ای که قهرمان که روزی می توانست شهری را به هم بریزد دیگر قدرتی ندارد. او نه در طیف مدیران و نه در میان مردم، دیگر حرفش نافذ نیست. او در مظان اتهام است . او خسته است. او مردد است. او نمی تواند میان ارمانهای خوش و واقعیت امروز ارتباطی برقرار کند. او به خاطرات گذشته پناه برده است. به رویا.  نتیجه این وضعیت تنهایی قهرمان است.

فیلم بادیگارد در برخی عناصر و موقعیت های خود یادآور سینمای نوآر است

کارکرد زن ها نیز در فیلم حاتمی کیا بی شباهت در فیلم نوآر نیست

شباهت بادیگارد به سینمای نوآر

  این دنیا در سینما اشناست.در واقع ما یک ژانر سینمایی با این مشخصات در سینمای جهان را می شناسیم و آن ژانر نوآر است  یا به عبارتی «ژانر سیاه» ؛ ژانری که در ان جهان تیره تر از ان چیزی که هست نشان داده می شود.  همه ما سینمای نوآر را می شناسیم. فیلم شوالیه تاریکی تا حدی یک فیلم نوآر است، نمونه های کلاسیک تر ان فیلم شاهین مالت است و یا فیلم غرامت مضاعف. فیلم هایی با جهانی سرد و قهرمانی تنها و زنی که معمولا باعث مرگ قهرمان می شود و مردمی که معمولا در بک صحنه هستند  یا کلاً غائب اند. اما بگذارید به سراغ یک فیلم نوآر متفاوت تر برویم. فیلم سامورایی محصول 1967 با بازی الن دلون که یک فیلم نوآر اصلاح شده  و اعتلا یافته است. در این فیلم قهرمان مانند فیلم های نوآر سینمای امریکا اهل زد و بند  و لجام گسیختگی نیست بلکه برعکس، مشکلش قاعده مندی اوست.  در این فیلم هم خیابانهای پاریس سرد و خیس است ، مردم سر فرو برده در گریبان و پلیس بی قاعده و فاسد. در این وضعیت قهرمان که ادمی است دست به اسلحه- همانگونه که حیدر ذبیحی  این گونه است- تنها ادم قاعده مند و اخلاق گرای ماجراست.

زنها در همه فیلم های حاتمی کیا ادم های فعالی بوده اند.  در فیلم اژانس شیشه ای  فیلم با گفتگوی درونی حاج کاظم با همسرش اغاز می شد.  در فیلم روبان قرمز این زن است که دنیای فیلم را به حرکت در می اورد

کارکرد زن ها نیز در فیلم حاتمی کیا بی شباهت در فیلم نوآر نیست ( البته شباهتی دور)در سینمای نوآر زنی هست که مرد او را دوست دارد و همین زن مرد را به کام مرگ می کشاند . زنی که تنها به فکر زندگی و دنیای شخصی خود است. زنهای بادیگارد این گونه نیستند . اما با این حال زنها در همه فیلم های حاتمی کیا ادم های فعالی بوده اند.  در فیلم اژانس شیشه ای  فیلم با گفتگوی درونی حاج کاظم با همسرش اغاز می شد.  در فیلم روبان قرمز این زن است که دنیای فیلم را به حرکت در می اورد و البته همین زن دو شخصیت مرد داستان را به جان هم می اندازد. در بادیگارد هم زن با چادرش گویی همسرش را کفن می کند یا به عبارتی می پوشاند تا بخوابد. در فیلم حاتمی کیا برخلاف فیلم های نوآر همسر قهرمان مایه زندگی است او قرار است عزادار شوهر خود باشد. اما یک زن هست که  بی شباهت به زن های فیلم نوآر نیست و ان همسر میثم زرین همان دانشمند هسته ای فیلم است. زنی که بوی مرگ می دهد. زنی که  بر اثر اشتباهش تا استانه کشتن میثم زرین پیش می رود زنی که پیشنهاد رفتن می دهد. رفتن از کشور.  اما او زن ضعیفی است. برخلاف زنهای فیلم های نوآر که معمولا زن هایی مستقل و خودبنیاد هستند.  اما یک زن دیگر هم هست  و او هم مادر  میثم زرین است. ایا او نیست که با درخواست خود ازحیدر ذبیحی موجبات جان باختن او را فراهم می کند.

سینمای نوار در دهه چهل میلادی و در امریکا متولد شد. در این سینما جهان تاریک تر از انچیزی که هست نشان داده می شود. برخی معتقدند این نگرش ناشی از شکست رویای امریکایی بود.

جف کاستلو هم در فیلم سامورایی یک ارمانگرا است ، ارمانگرایی که البته ارمانش را از دست داده است اما جای خالی ارمان هنوز در شخصیت او دیده می شود.

 در فیلم سامورایی ، جف کاستلو که نقش او را الن دلون بازی می کند یک مزدور است که در ازای دریافت پول، دشمنان کارفرمای خودش را ازمیان بر می دارد. دشمنانی که لابد قصد جان کارفرما را داشته اند. اما  کاستلو در این راه قاعده و قانون خود را دارد و به خاطر همین رعایت قاعده و قانون از بین می رود. با این تفاوت که او نمی خواهد مزدور باشد اگرچه به خاطر کاری که انجام می دهد فیش حقوقی دارد اما پول برای او مهم نیست. او به معنا احتیاج دارد. به ارمان. هنوز دنیای خوب و خوش ارمانگرا بودن را به خاطر دارد. جف کاستلو هم در فیلم سامورایی یک ارمانگرا است ، ارمانگرایی که البته ارمانش را از دست داده است اما جای خالی ارمان هنوز در شخصیت او دیده می شود.


قهرمان فیلم سامورایی با بازی الن دلون ، یک مزدوری است که سعی می کند قواعد شخصی و اخلاقی خود را رعایت کند و به همین خاطر جانش را از دست می دهد

فیلم حاتمی کیا می توانست یک گونه تازه از فیلم نوآر باشد. گونه ای از ژانر سیاه اما بومی شده و وطنی شده

جهان بدون ارمان برای کاستلو هم قابل تحمل نیست و از همین روست که قهرمان فیلم نوآر به سمت مرگ گام بر میدارد . او مشتاق مرگ است. او جهان بدون ارمان را نمی خواهد. حیدر ذبیحی هم اینگونه است. برای او مرگ مقدر است. در اسم او قربانی شدن مفروض است. کسی که قرار است ذبح شود. او یک قربانی است. از خون او و دوستان شهید او است  که درخت انقلاب ریشه دوانده است. او از کاروان یاران شهید خود جا مانده است و اینک دنبال چیزی است که جانش را برای ان قربانی کند. اما چیزی که ارزش جان او را داشته باشد. حیدر اماده است.

ایا فیلم بادیگارد درباره خطر پایان رویاهای برامده از انقلاب و روزهای جنگ نیست.  همچنانکه خود حیدر هم به این نکته اشاره می کند وقتی بازجو و سایرین را از سوراخ شدن کشتی بر حذر می دارد. 

فیلم حاتمی کیا می توانست یک گونه تازه از فیلم نوآر باشد. گونه ای از ژانر سیاه اما بومی شده و وطنی شده. یک نوآر با نسبتی دور با سینمای نوآر. البته جای گرفتن یک فیلم در یک ژانر مزیتی برای ان فیلم محسوب نمی شود. ژآنر نوآر نیز برامده از حوادث و تاریخ امریکا بود. امریکای بعد از جنگ و امریکای بعد از توسعه.  فیلم نوآر به معنایی تجسم رویای امریکایی بود. البته با نورپردازی تاریک و ادم هایی از حیث اخلاقی لجام  گسیخته. نویسنده کتاب پیش درامدی بر فیلم ژانر نوآر را این گونه توصیف می کند: این حجم عظیم فیلم که در امریکا در دوره زمانی در دهه پنجاه تولید شد عموما بر جنایت و فساد شهری و فوران ناگهانی خشونت قصه گوی جامعه ای است  که به نظر می رسد شیرازه اش در حال از هم گسستن است ..... و از همه اساسی تر  با بطلان  .. رویای امریکایی سر و کار دارد

و باز می بینینم که شباهتی میان این دنیا و فیلم حاتمی کیا به چشم می اید: ایا فیلم بادیگارد درباره خطر پایان رویاهای برامده از انقلاب و روزهای جنگ نیست.  همچنانکه خود حیدر هم به این نکته اشاره می کند وقتی بازجو و سایرین را از سوراخ شدن کشتی بر حذر می دارد.  

در فیلمهای حاتمی کیا زن ها حضور فعالی دارند. اما می توان میان کارکرد زن در فیلم بادیگارد و ژانر نوآر شباهت هایی مشاهده کرد.

نگارنده اعتقادی ندارد که حاتمی کیا در ساخت فیلمش نظری به  سینمای نوآر داشته. اشاره به شباهت این دو دنیا یعنی فیلم بادیگارد و برخی اثار سینمای نوآر و خصوصا فیلم سامورایی تنها برای تقریب به ذهن است. این شباهت ناشی از ضرورت تحول در یک گفتمان است و این بحثی است که در مقاله دیگر به ان پرداخته شده است. با این حال بادیگارد می توانست حامل ظرفیتی تازه برای سینمای ایران باشد. باری سینما می توانست شاهد قهرمانی باشد که در ضمن اعتقاد به ملکوت و ضمن باور به ارمان اما تنها و رها شده در شهری خاموش و باران خورده باشد. قهرمانی که مرگ را به ماندن ترجیح می دهد. می گویم تا حدی برای انکه شباهت با یک ژانر یا قرابت با یک اثر دیگر اصلا امتیاز نیست. حیدر ذبیحی یگانه است. او قهرمانی است که تنها در ایران و تجربیات ایران می تواند متولد شود. او یک برند فرهنگی است. منظور از اشاره به شباهت های ژانر نوآر و فیلم حاتمی کیا نیز اشاره به پتانسیل های نهفته در دل این فیلم است و الا چه کسی است که تفاوت مرگ و شهادت را نداند.

سینمای ایران می توانست شاهد قهرمانی باشد که در ضمن اعتقاد به ملکوت و ضمن باور به ارمان اما تنها و رها شده در شهری خاموش و باران خورده باشد. قهرمانی که مرگ را به ماندن ترجیح می دهد.

 دنیای بادیگارد، دنیای عجیبی است. دنیایی پیچیده و پر فراز و نشیب. این دنیا آبستن یک قصه مهیج است؛ چه چیزی بهتر از یک قهرمان در مظان اتهام. در جهانی سرد و تیره. خصوصا که از حیث مسائل فنی، فیلم، کیفیت بالایی دارد. همه چیز خوب است: تصویر، صدا ، تدوین، بازی، حتی تهران هم خوب است. این بار یک تهران خوش ترکیب اما سرد و بی روح . اسلحه و خظر و ترور. کارگردان فیلم هم ابراهیم حاتمی کیاست؛ کسی که به تجربه نشان داده که از پس بیان موقعیت پیچیده انسانی بر می اید.

 اما ارام ارام این دنیای عجیب و  غریب مانند یک تکه یخ در گرمای تابستان تحلیل می رود یا بهتر بگویم مانند یک فنجان چای داغ درسرمای زمستان، بی رمق می شود.

اجازه بدهید پلانی را مثال بزنم. حاج حیدر ذبیحی با موتور  مهندس میثم زرین را تعقیب می کند ، درست تر بگویم مشایعت می کند. چرا که میثم زرین یک استاد جوان و نابغه سازمان انرژی اتمی است. اما میثم زرین این کار را خوش ندارد. او قبلا به حیدر گفته بود که مراقب نمی خواهد. اما این حیدر دست بردار نیست. میثم زرین برای انکه نشان دهد که خودش از پس خودش بر می اید  و حواسش به همه چیز هست ،از ماشین پیاده می شود  و اسلحه ای را که تا کنون پنهان کرده بود به سمت حیدر می گیرد تا حیدر متوجه شود که میثم زرین نیازی به مراقب، ندارد. در این صحنه ادم های دیگری هم هستند یکی همسر اقای زرین که از دیدن این ماجرا شوکه شده است که چرا باید همسرش در ماشین اسلحه داشته باشد.  یک نفر دیگر هم هست. یک ادم بی اهمیت؛ یکی از اهالی همین کوچه ، یک رهگذر گنگ و مبهم. کسی که در ان پشت در حال قدم زدن است با موبایلی در دست. ایا برایش مهم نیست که اینجا چه خبر است؟ ظاهرا نه.  چرا فرار نمی کند؟ اگر برایش سر دراوردن از ماجرا مهم نیست پس باید لااقل فرار از مهلکه  برایش مهم باشد. ممکن است تیری به خطا شلیک شود. اما او بی توجه به این جدال ، اهسته به راه خود ادامه می دهد؛ منطقی نیست. یک جای کار ایراد دارد و ان ذهنیت کارگردان است. فیلم منسجم نیست. دنیای فیلم تابع قاعده نیست و این علت ناشی از ان است که فیلم بدون دقت و تاحدی با بی توجهی ساخته شده است.

حیدر ذبیحی اماده است. او همیشه اماده  است؛ اماده خلق درام، اماده ایجاد یک موقعیت تازه . اما این بار ابراهیم اماده نیست.







----- 0 0

مقالات مشابه

از بادیگارد تا بادیگارد | سفر دایره وار از خود به خویشتن
از بادیگارد تا بادیگارد | سفر دایره وار از خود به خویشتن

از بادیگارد تا بادیگارد | سفر دایره وار از خود به خویشتن

«من ادعا می کنم واکنشی ترین فیلمساز جمهوری اسلامی نسبت به انچه که در جامعه رخ میدهد ابراهیم حاتمی کیاست»
اکنون میان گذشته و آینده | چالش زمان حال در دنیای حاتمی کیا
اکنون میان گذشته و آینده | چالش زمان حال در دنیای حاتمی کیا

اکنون میان گذشته و آینده | چالش زمان حال در دنیای حاتمی کیا

فیلم بادیگارد آخرین ساخته ابراهیم حاتمی کیا فیلمی است نسبتا خوش ریتم، با افت و خیز فراوان و از نظر فن و تکنیک سینمایی در حد کاملا استاندارد و البته فیلمی است چند لایه و به تعبیر دقیقتر فیلمی است لابیرنتی یا هزارتویی.
چالش اطاعت در فیلم بادیگارد | درامدی بر مفهوم اطاعت و دستور
چالش اطاعت در فیلم بادیگارد | درامدی بر مفهوم اطاعت و دستور

چالش اطاعت در فیلم بادیگارد | درامدی بر مفهوم اطاعت و دستور

درباره بادیگارد یا محافظ و انجام کار از روی مزد یا از روی اعتقاد گفته ها و نوشته های مختلف از منظرهای متفاوت انجام شده اما آنچه ما در این نوشتار برآنیم تحلیل و تبیین مفهومی آن است سوالی که در صدد پاسخ به آن هستیم این است که اطاعت به چه معنا است ، چند گونه اطاعت را می توان شناسایی کرد و این انواع اطاعت جه تفاوتی با هم دارند.
بادیگارد بودن از منظر فقه | نگاهی به مفهوم جان و جانبازی در اسلام
بادیگارد بودن از منظر فقه | نگاهی به مفهوم جان و جانبازی در اسلام

بادیگارد بودن از منظر فقه | نگاهی به مفهوم جان و جانبازی در اسلام

بادیگارد اگرچه بهترین کار حاتمی کیا نیست اما باز به سیاق اثار گذشته اش مفاهیم و مضامین مهمی را در کار خود دارد.
بادیگارد و حرف‌های مازاد آن | نگاهی به انعکاس فیلم بادیگارد در رسانه ها
بادیگارد و حرف‌های مازاد آن | نگاهی به انعکاس فیلم بادیگارد در رسانه ها

بادیگارد و حرف‌های مازاد آن | نگاهی به انعکاس فیلم بادیگارد در رسانه ها

به احتمال زیاد هیچ فیلمی در تاریخ سینمای ایران اینگونه آماج نقد نبوده است. نقدهایی که عموما متوجه مضمون فیلم هستند. یکی از دلایل ناگزیرِ این امر، میل وافر حاتمی‌کیا به گنجاندن بیان و توضیحات فرامتنی در فیلم‌هایش است.
درآمدی بر جزئیات و ریزه‌کاری‌های واقعیت
درآمدی بر جزئیات و ریزه‌کاری‌های واقعیت

درآمدی بر جزئیات و ریزه‌کاری‌های واقعیت

فیلم ابد و یک روز سرشار از جزئیات است. جزئیات دقیق یک خانه و ادم هایی که در آن زندگی می کنند
اکنون میان گذشته و آینده | چالش زمان حال در دنیای حاتمی کیا
اکنون میان گذشته و آینده | چالش زمان حال در دنیای حاتمی کیا

اکنون میان گذشته و آینده | چالش زمان حال در دنیای حاتمی کیا

فیلم بادیگارد آخرین ساخته ابراهیم حاتمی کیا فیلمی است نسبتا خوش ریتم، با افت و خیز فراوان و از نظر فن و تکنیک سینمایی در حد کاملا استاندارد و البته فیلمی است چند لایه و به تعبیر دقیقتر فیلمی است لابیرنتی یا هزارتویی.
Powered by TayaCMS