4
خدای سفید، شیطان سیاه ; نگاهی به فیلم تگزاس

ساسان، فوتبالیست سابق که پس از خط خوردن از تیم ملی به برزیل رفته است، مجبور است برای نجات نامزد برزیلی و بلوند خود پولی مهیا کند و آن را به کارلوس، خلافکار سیاه پوست برزیلی دهد. او بهرام، دوست پولدار خود را ترغیب می کند عازم برزیل شود تا با گرفتن اقامت برای او، بتواند از تلکه اش پولی به دست آورد و نامزد زیبایش را نجات دهد؛ اما خبر ندارد بهرام آه در بساط ندارد و پدر پولدارش دچار ورشکستگی شده است. ساسان اما برای اقامت بهرام، زن سیاه پوست چاقی را معرفی می کند تا با اعلام اینکه فرزند تازه متولد شده اش متعلق به بهرام است، برای رفیقش اقامت جور کند. در بزنگاه دریافت اقامت هر دو درمی یابند به یکدیگر دروغ گفته اند. ساسان یک باغبان شکسته خورده است و بهرام نیز پولی در بساط ندارد. با این حال، آنها با همکاری هوشنگ، یک یاکوزای سابق، کارلوس را شکست می دهند و جان دختر برزیلی را نجات می دهند تا در نهایت او را به ایران برند.

این خلاصه ای از فیلم «تگزاس» است که این روزها بر پرده سینمای ایران جلوه گری می کند. فیلمی در سیاق کمدی های اخیر ایرانی که می توان آنها را «کمدی توریستی» نامید. کمدی هایی که از یک فرمول ساده تبعیت می کنند. قهرمان فیلم که ایرانی است پایش به جایی جز ایران باز می شود و این حضور اصولاً براساس اتفاقی است که بدل به گره افکنی در داستان می شود. در «تگزاس» داستان از جایی آب می خورد که بهرام بریده از ایران نمی گوید در ایران چه وضعیتی دارد. او در قامت یک بچه پولدار پا به برزیل می گذارد تا در نعمات فراوان این کشور سبز، از دردهایش بکاهد. کافی است به تفاوت شکل فیلمبرداری صحنه های ایران و برزیل دقت کنیم. نماهای ایران عموماً به یک کافه محدود شده است. نماهایی ثابت در یک فضای بسته و البته کم نور که شاید دال بر دنج بودن کافه در ایران باشد. بماند که این روزها در ایران، کافه ها مکان های شاد پرهیجان به حساب می آیند.



در عوض نماها و سکانس های برزیل عموماً در فضاهای باز گرفته شده است. همه چیز غرق در نور و رنگ است. فضای رعب آوری چون قبرستان حتی بدل به جایی آرام برای خوابیدن می شود. مکان مذهبی جایی جدی برای آرام بودن نیست؛ بلکه می تواند محلی برای شوخی با خدا شود. این تصویری است که توریست های ایرانی از برزیل دریافت می کنند و در کنارش با چند خلافکار دست و پنجه نرم می کنند. آنان حتی در جزیزه تگزاس، محل زندگی کارلوس، از رنگ و نور بهره می برند. این بخشی از ذات کمدی است که در آن همه چیز شادتر از واقعیتش به تصویر کشیده شود؛ اما این واقعیت گویی در ایران رقم نمی خورد. شادی را باید در برزیل جستجو کرد.

در فیلم «من سالوادور نیستم» نیز خانواده شبه مذهبی ایزدی به ظاهر برنده سفر به برزیل می شوند. آنان از فضای کلیشه ای ایرانی، وارد دنیای نور و رنگ برزیلی می شوند و پایشان به خوشی ها و لذت هایی باز می شود که تا دیروز برایشان حکم تابو را داشته است. سفر دریایی، رقص، گشت و گذار با فوتبالیست ها و حضور در یک برنامه تلویزیونی - که آن را باید با برنامه تلویزیونی ایرانی جدی و عبوس قیاس کرد - چیزهایی است که آنان در برزیل نصیبشان می شود. ایزدی حتی در این سفر فرصت می یابد خود را در تیپ و قامت جدیدی تجربه کند. سرتراشیده او که می تواند در ایران مفهومی منفی را تداعی کند، در کنار آن تتوی پشت گردن، بدل به یک المان قهرمان ساز می شود.

در «تگزاس» نیز بهرام با ورودش به برزیل خود را در جامه و ظاهر جدید می یابد. او را با تیپی می بینیم که برای جامعه سنت زده ایرانی مسخره به نظر می رسد. او که در کافه حزن انگیز با ساسان حرف می زند، با وجود تمام مشکلاتش در برزیل شاد است؛ اگرچه در شخصیت پردازی اصطلاحاً نق نقو است. با این حال بهرام ترسو حتی در قبرستان همچون بهشت برزیلی می خوابد، به حریم قبر خانوادگی تجاوز می کند و در نهایت حوله دردسرساز پله را گم وگور می کند.

اما در داستان به ظاهر هیجان انگیز «تگزاس» مخاطب قرار است چه چیزی را ببیند؟ او قرار است شمایی از برزیلی را ببیند که نمی تواند بدان دست یابد. برای یک روز در برزیل بودن باید بین 10 تا 15 میلیون هزینه کنید و اکنون قرار است تنها با 20هزار تومان 90دقیقه در برزیل بچرخید. فیلم نیز همین را به شما می دهد؛ البته نه آن تصویری که انتظار دارید. سازندگان قهرمانان خوش قیافه را سوار بر کوروت زرد می کنند تا در بزرگراه های ریو ویراژ دهند و خود را از چنگ آدم کش های برزیلی نجات دهند. شاید توجیه اش هم این باشد که برزیل پس از آمریکا مهمترین کشوری است که حمل اسلحه در آن آزاد است و نمی دانیم چرا هیچ گاه قهرمانان ایرانی اسلحه به دست نمی شوند. پاسخش را هوشنگ می دهند: دعوای ناموسی.

در سفر توریستی برزیل قهرمانان ایرانی ظاهری از ریو را می بینند که 99درصد آن خوشی است و یک درصد نیز فقر. فقر نیز در دو تجسم به مخاطب حقنه می شود. نخست لورای رنگین پوست است که فرزندی را می زاید و می خواهد آن را به مردی بسپرد. با اینکه مشخص نیست پدر فرزند متولد شده کیست؛ اما لورا خواهان آن است که فرزند غسل تعمیم داده شود. تا پایان نمایش نیز مشخص نمی شود لورای معتقد به اصول کلیسا، از کدامین مرد فرزندی زاییده و در پایان نیز تنها آرزویی که قهرمانان برای او می کنند، یافتن پدر فرزند است!!؟ گویی لورا در جنگل باردار شده است و او باید در میان پدرها به جستجوی مرد اصلی باشد.



تجسم دوم نیز سر یک پیچ ظهور می کند. کوروت زردرنگ پس از فرار و نجات از دست آدم کش های کارلوس و پشت سر گذاشتن زیبایی های مدرن ریو، وارد خیابانی باریک شده و در چادر های ردیف شده، تعدادی کارتن خواب - البته باید بخوانیم چادرخواب- می بینند. در حد دیدن و نه بیشتر. تصویری توریستی از فقر در برزیل. کافی است این تصویر را با تصور هنرمندان برزیلی از زمان گلابر روچا تا فرناندو میرلس قیاس کنید که فقر در برزیل را معترضانه به تصویر می کشند. یا ادبیات این کشور پهناور که فقر مهمترین دغدغه دغدغه مندانش است.

این نگاه توریستی از فقر در فیلم مسعود اطیابی آرام آرام با مفهوم نژاد آمیخته می شود. لورای درمانده، در بیمارستان منتظر پدری است که حضانت فرزندش را بپذیرد. بهرام که منتظر یکی از پری رویان برزیلی است، ناگهان خود را در مقابل زنی تیره پوست و چاق می بیند. تصویر را کمی در نمای لانگ شات ببینیم. جایی که نامزد بلوند و چشم آبی ساسان در کنار لورا قرار می گیرد. تمام تصورات مخاطب به جوشش می افتد تا به این صحنه بخندد. مگر می شود عاشق یک زن سیاه پوست شد؟ برای ایرانی های درون سالن و البته فیلمساز پاسخ خیر است. زن سیاه پوست برزیلی نماد فقر و بدبختی است. همانطور که تمام فقرای فیلم سیاه پوست هستند. آنهایی که در چادر، در شکل موزه ای چشم به کوروت دوخته اند پوستشان رنگین است. حتی کارلوس، خلافکار قلدر فیلم رنگین پوست است؛ اما برای نجات از اسارت، نیازمند وکیل سفید پوست است.

در پایان فیلم نژادها دست چین می شود. لورای رنگین پوست باید در برزیل بماند تا در جنگل پدر فرزندش را بیابد؛ اما در تصفیه نژادی فیلم این دختر بلوند و سفید است که راهی ایران می شود تا رستگار شود. بماند که مشخص نیست آن همه خوشی درون فیلم در قبال کدام عنصر ایران رها می شود. به ظاهر فرار از دست کارلوس؛ اما باید گفت فقط یک شعار و در نهایت آنکه توریست ها باید به خانه بازگردند و دست ِپر. دختر سفید برزیلی سوغاتی ساسان از برزیل است؛ البته با اعمال شاقه. چراکه به نظر می رسد عوامل فیلم در پی ساخت یک فرانشیز هستند و پایان را به نوعی طراحی کرده اند تا شاید پای کارلوس به ایران باز شود و احتمالاً با غول تشن های سفیدپوست؛ با قهرمان ایرانی روبه رو شود.

«تگزاس» نمونه ای از پوچی امروز ایران است. پوچی مخلوط به نگاه نژادپرستانه مرسوم در ایران و قومیت زدگی افراطی در کنار فقدان اندیشه. در حالی که در فیلم ایران را به هر جایی تمام شده برای بهرام و ساسان به تصویر می کشد؛ اما باید این مردان ایرانی به زادگاهشان بازگردند، بدون هیچ دلیل روشنی. بهشت را رها می کنند تا در هبوط دوم خود از عدن، حوری به ارمغان آورند؛ حوری که به زبان فارسی تکلم می کند و چه چیزی فراتر از این.

در پایان، اگرچه پله جعلی فیلم سیاه است و مورد احترام؛ ولی به یاد داشته باشیم او یک پولدار است. همانطور که کارلوس پول و قدرت در بساط خود دارد و این پول است که از چنگال قانون آزادش می کند. بدون پول در نهایت تو یک رنگین پوست بدبخت به حساب می آیی. این تصور یک گروه فیلمسازی ایرانی است.









خدای سفید، شیطان سیاه ; نگاهی به فیلم تگزاس

ساسان، فوتبالیست سابق که پس از خط خوردن از تیم ملی به برزیل رفته است، مجبور است برای نجات نامزد برزیلی و بلوند خود پولی مهیا کند و آن را به کارلوس، خلافکار سیاه پوست برزیلی دهد. او بهرام، دوست پولدار خود را ترغیب می کند عازم برزیل شود تا با گرفتن اقامت برای او، بتواند از تلکه اش پولی به دست آورد و نامزد زیبایش را نجات دهد.

مقاله

نویسنده احسان زیورعالم

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

تلویزیون

تغییر سبک زندگی ایرانی ; به بهانه نمایش سریال دیوار به دیوار ۲

تغییر سبک زندگی ایرانی ; به بهانه نمایش سریال دیوار به دیوار ۲

اساسا یک سریال مناسبتی در اولین گام باید به مناسبت خود پایبند باشد خاصه اگر این سریال به مناسبت نوروز ساخته شده باشد که داستان باز هم فرق می کند. در ایام پر مشغله نوروز که خانواده ها درگیر دید و بازدید و سفر هستند یک سریال نوروزی باید چیزی بیش و متفاوت از سریال های میانه سال داشته باشد تا بتواند مخاطب را پای تلوزیون بنشاند.
یک ساده سخت ; نگاهی به متن و معنای سریال پایتخت

یک ساده سخت ; نگاهی به متن و معنای سریال پایتخت

فارغ از اینکه سریال پایتخت از سری اول تا پنجم، به تدریج و متأسفانه از جهت «فیلمنامه» و «محتوا» سیر نزولی پیدا کرد، اما باید گفت در مجموع با پدیده مهم و قابل اعتنایی روبروییم. چرا؟
نسبت هویت و معرفت در روایت مختارنامه

نسبت هویت و معرفت در روایت مختارنامه

بازپخش چندباره مختارنامه و گلچین کردن آن با عناوین موضوعی و به شکل فیلم سینمایی، از اتفاقات مناسبتی رایج در تلویزیون است. به نظر می‌رسد علاوه بر فرم قابل قبولی که این سریال- البته در حد بضاعت سینمای ایران- دارد، مضامین مطرح در آن هم به حدی مقبول تلویزیون ایران است که جواز یا حتی ضرورت پخش مکرر آن‌را تجویز می‌کند.
عشق و آئین و درام ؛ سفر تعزیه‌خوان در شب دهم

عشق و آئین و درام ؛ سفر تعزیه‌خوان در شب دهم

مجموعه شب دهم در ردیف آن دسته از سرمایه‌های سازمان صدا و سیما است که عموم مخاطبان از تکرار مکرر آن رنجیده نمی‌شوند. این اثر در زمان پخش اولیه با اقبال عمومی چشم‌گیری مواجه شد؛ که هنوز هم خاطره سریال و دیالوگ‌های ماندگار آن از میان نرفته است.
روایتی ناتمام از مکتب اصفهان ; نگاهی به سریال روشنتر از خاموشی

روایتی ناتمام از مکتب اصفهان ; نگاهی به سریال روشنتر از خاموشی

از میان کارهای تلویزیونی حسن فتحی، مجموعه روشنتر از خاموشی که به شرح زمانه و اندیشه ملاصدرا می‌پردازد، چندان اسباب شهرت این کارگردان نیست. با آن‌که زمان پخش سریال نامناسب نبود و با آمدن شبکه IFilm هم پخش آن به دفعات تکرا شد، اما این سریال همواره در قیاس با هم‌نژادان خود- یعنی شب دهم، مدار صفر درجه و البته پهلوانان نمی‌میرند- کم‌رنگ و مهجور مانده است!
منحنی فرهنگ در مسابقه خنداننده شو

منحنی فرهنگ در مسابقه خنداننده شو

خندوانه هر چند وقت یک بار دچار رکود می‎شود و در رقابت با همسایه‌اش در شبکه نسیم (دورهمی) گاهی بالا رفته و گاهی پایین می‌افتد و این خودش موضوعی مستقل برای تحلیل است. اما هدف این متن تمرکز بر قسمت خنداننده شو این برنامه بوده و تحلیل محتوای خندوانه و نقادی رفتار مجری و مبتکر آن‌را شاید در جایی دیگر دنبال کنیم.
از سرمایه می‌‌خوریم ; نگاهی به سریال زیر پای مادر

از سرمایه می‌‌خوریم ; نگاهی به سریال زیر پای مادر

سریال زیر پای مادر از سری چندگانه‌های تلوزیون است که می‌‌کوشد مضمون خانواده را مد نظر خود قرار دهد. با مراجعه به حافظه خود به عنوان مخاطب برنامه‌های تلوزیونی می‌‌توان به سادگی دریافت که موضوع بسیاری از سریال‌ها و مجموعه‌های تلوزیونی در یکی دو دهه اخیر خانواده است.
از رنج زن بودن ; نگاهی به نقش زنان در سریال‌های جلیل سامان

از رنج زن بودن ; نگاهی به نقش زنان در سریال‌های جلیل سامان

" نفس " آخرین ساخته تلویزیونی جلیل سامان و آخرین حلقه از سه گانه او با موضوع سازمان مجاهدین خلق بخوانید منافقین است که در اولین ساعات شب‌های ماه مبارک رمضان و مصادف با افطار به روی آنتن شبکه سه سیما می‌رود.
کمپانی خنداننده ها، سهامی عام ; نگاهی دوباره به خندوانه

کمپانی خنداننده ها، سهامی عام ; نگاهی دوباره به خندوانه

خندوانه یکی از عجیب ترین پدیده‌های رسانه‌ای کشور است که در عرض سه سال حضور نسبتا مداوم خود به یکی از پر طرفدارترین برنامه‌های تاریخ تلویزیون ایران بدل شده است. تنها برنامه‌هایی مانند خبر ساعت 14 یا خبر بیست و سی را از حیث جذب مخاطب بتوان با این برنامه مقایسه کرد که البته همه می‌دانیم که این مقایسه از جنس قیاس مع الفارق است.
هویت چهل تکه و بحران مدنیت؛ تفسیری بر سبک زندگی در پاورچین

هویت چهل تکه و بحران مدنیت؛ تفسیری بر سبک زندگی در پاورچین

پاورچین آغازی بر طنزهای دنباله‌دار (یا به اصطلاح جریان‌ساز) دهه هشتاد بود که تاثیر آن در نقطه چین ادامه یافت و البته در شب‌های برره به اوج رسید. طنزی پراستعاره که ذهن مخاطب را در تعمیم دادن آزاد می‌گذاشت.

مقاله سردبیر

از بادیگارد تا بادیگارد | سفر دایره وار از خود به خویشتن

از بادیگارد تا بادیگارد | سفر دایره وار از خود به خویشتن

«من ادعا می کنم واکنشی ترین فیلمساز جمهوری اسلامی نسبت به انچه که در جامعه رخ میدهد ابراهیم حاتمی کیاست»
سینمای پناهنده به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

سینمای پناهنده به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

نمایش فیلم تگزاس در روزهای اخیر نشان می دهد که مسعود اطیابی تغییر بزرگی در رویه فیلمسازی خود داده است. او که پیش از این با فیلمی درباره حوادث هشتاد و هشت نشان داده بود که در فکر پرداختن به مسائل جدی و حرکت در راستای سینمای اجتماعی است، حالا با تگزاس به جریان فیلم های پرفروشی پیوسته که اتفاقا بر خلاف فیلم قبلی اش دچار موانع ممیزی و عدم مجوز اکران نشده و با توجه به فضای سینمای ایران، سود قابل توجه‌ی را به جیب تهیه کننده واریز می کند.
Powered by TayaCMS